انشا طنز در مورد انتقال خون

بعد از ظهر مهمان هایمان (عمه جان و دختر عمه ی عزیز) به خانه مان آمدند و طبق ادب شروع کردیم به خوش و بش و احوال پرسی و از این در و آن در صحبت کردن. تا اینکه برروی صورت عمه جان لبخند ملیحی نقش بست و من آن موقع فاتحه خودم راخواندم.

عمه ام شروع کرد به صحبت که فردا روز انتقال خون دختر من از بس انسان دوست و علاقه مند به کمک به بیماران است فردا اولین نفر برای خون دادن به این مراکز میرود. مادر عزیزتر از جان هم نطخ فرمودند که دخترم از یک ماه پیش قصد دارد دوباره برای خون دادن برود! اما منتظر فردا بود. آخ من کی راحت خواهم شد از این کلکل ها بین مادرجان و عمه جان. بابا من از خون و خون دادن میترسم. من نمیروم، وقتی این جمله را گفتم تا نزدیکی گیوتین هم رفتم.

به ناچار فردا با مادرم که با یک دوربین آمده بود تا از خون دادن من عکس بگیرد تا دستش پر باشد به یکی از این مراکز رفتم. از استرس درحال ترکیدن بودم فشارم به طور شدیدی افتاده بود. رفتم که روی دخت دراز بکشم، عین بید میلرزیدم سوزن را که در دستم فرو کردند فاتحه ای برای خودم خواندمو کمی بعد از هوش رفتم. وقتی به هوش آمدم با صورت های عصبانی کارکنان و مادرم روبه رو شدم و بعد فهمیدم که برای به هوش آمدن من دو کیسه خون هم زده اند!!!!!

.

.

.

انشا شماره دو

یه روز داشتم می رفتم سازمان انتقال خون ،خب میخواستم ناپرهیزی کنم از بس که تو تلویزیون و رادیو تبلیغات می کردن و از مردم می خواستن برای کمک به دیگران بیان و خون بدن حقیقتش با حرف هایی که می گفتن خودمو تو قالب یه ناجی می دیدم که مثل یک قهرمان دارم کاری انجام میدم که جامعه را میخوام نجات بدم یه نفر مثل زور و یا بتمن یا سوپرمن البته این اخریه که مرتب دنیا را نجات میده و بقیشونم که تازگی ها کاری برای دنیا نکردن و خودشونو بازنشست کردن و به این نتیجه رسیدن که هوای خودشونو داشته باشن کافیه .

یاد اون خاطره ای افتادم که پدرم برای من تعریف میکرد می گفت : اون زمان که فیلم های بروسلی روی پرده ی سینما های شهرکرد می گذاشتن بعضی از جوون ها بعد از دیدن فیلم خیلی جوگیر می شدند و بیرون سینما حسابی تو سر و مغز هم می زدن و صدا های عجیب و غریب از خودشون در می اوردن و با لگد به جان درختهای جلوی سینما می افتادند و تا آنجا که می توانستند مشت و لگدشون را نثار درختهای بیچاره میکردند.

منم حالا تو همین فضایی که برای خودم ایجاد کرده بودم بدجوری جوگیر شده بودم و هر لحظه خودمو تو نقش ابرمردی می دیدم و تو دلم قند اب می شد کاری نداریم یهو دیدم دم در اتاق خونگیری هستم ، چندین ردیف تخت را دیدم که چند نفر روی انها خوابیده بودند و کیسه های خون را بغلشون گذاشته بودند که یکدفعه با دیدن خون تو دلم خالی شد و چشمام سیاهی رفت و یکدفعه از هوش رفتم .

وقتی بهوش امدم دیدم یک کیسه خون بهم زدن که بهوش بیام ، بغل دستم روی تختم مقداری پسته داخل پلاستیک بود. پرستار تا فهمید من به هوش امدم اومد بالا سرم و گفت یالا بینم گمشو، دیگه اینجا نبینمت، خلاصه دیگه ازاین خفتی که کشیدم بیشتر واستون نگم بهتره، از اون همه قهرمان بازی که در اورده بودم دیگه هیچی نمونده بود غیر از من و یه خورده پسته و یک کیسه خون که خالی شده بود تو رگم .

داشتم بچه هایی را که از انتقال خون می امدن بیرون را می دیدم که با پوزخند با هم حرف میزدند وهی به من نگاه میکردند.

.

.

.

انشا شماره سه

دیروز که برای اهدا خون به سازمان انتقال خون اراک رفتم چیز جالبی دیدم که بدجور قلقلکم داد!

دیدم که تکدانه های این سازمان هم تبدیل به ساندیس شده است!

درست است که حتی بعد از برجام هم ، ایران تحریم است و باید مراعات خیلی چیزها را بکنیم. اما این بهانه خوبی نیست که همه مشکلاتمان را گردن آن بیاندازیم و حرمت انسانها را در برخی سازمانهایمان قربانی کنیم. مگر در وزارت بهداشت با این همه ید و بیضا به اندازه خرید چندکارتن تکدانه و یا رانی پول نیست؟!

به خدا این مردمی که برای اهدا خون می آیند دهها هزار تومان برای ساخته شدن این خون در بدن خود خرج کرده اند و از هیچ کس انتظاری ندارند، حتی انتظار تشکر.

من قسم می خورم یک دانه نارنگی از 4 تا ساندیس بیشتر آب میوه دارد.

انگار یادمان رفته است که این پذیرایی برای نیافتادن قند خون اهدا کنند گان است. راستش من می ترسم فردا این ساندیس هم بشود یک لیوان چایی!

 

انشا ترسناک و تخیلی

عروسک با چشمان دکمه  ایش به او زل زده بود. به چشمان عروسک دقت کرد. حسی در آن ها نبود. به خودش آمد و فهمید که یک ساعت به چشمان یک عروسک پارچه ای خیره مانده بود. عروسک را به کناری پرت کرد و سر کارش برگشت ولی ذهنش نمیتوانست عروسک را به کناری پرت کند. خیلی سعی کرد و نتوانست. با خود گفت که حالا یک ساعت بازی کردن به کسی آسیب نمیرساند. و عروسک را برداشت. یک ساعت مثل برق و باد گذشت و تنها مشغولی ذهن را برای او گذاشت. عروسک را به کناری گذاشت و سر کارش برگشت.  وقتی دو باره به خودش برگشت فهمید که روی ورقش نقش یک عروسک را میکشد به خودش لعنت فرستاد که چرا عروسک را همان اول دور نینداخته بود. با این حال میدانست که نه آن موقع میتوانست و نه حال میتواند عروسک را دور بیندازد. از همان سه سالگی که آن را به او هدیه داده بودند عاشقش شده بود. هنوز اولین باری که عروسک را  دیده بود رابه یاد می آورد.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. به نظرش خیلی قشنگ بود. خیلی دوستش داشت. لپ های گلی اش را بوس کرد ولی برای بازی برش نداشت. شاید میترسید همه ی این ها یک خواب باشد. یا شاید فقط اول میخواست یک دل سیر تماشایش کند. با این حال دو روز اول با آن بازی نکرد تا این که روز سوم بازی با او را شروع کرد ؛ از همان موقع عاشقش شد.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. عصبانی شد. هم از دست خودش و هم از دست عروسک. به کناری پرتش کرد و فهمید که نیم ساعت را صرف مرور خاطرات کرده. با خود گفت که بالاخره باید به این خاطرات یک نظمی داد و سر کارش برگشت. آن روز به زور توانست کارش را به جاهای خوبی برساند و برای خواب به اتاقش رفت.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. ولی این دفعه او در دست عروسک بود نه عروسک در دست او. عروسک او را بلند کرد و بغلش کرد. کمی ترسید. آخر یک عروسک 10 متری کمی ترسناک است. ولی ناگهان عروسک او را به کناری پرت کرد. دردش آمد و از خواب پرید.دید که از تخت افتاده. قدمی زد، سیگاری کشید و دوباره به خواب رفت. به عروسک فحشی داد و دوباره به خوابید. در چشمان عروسک خشم دیده میشد. لبانش که معمولا لبخند ملایمی میزدند ، در حال نیشخند زدن بودند و ابرو های کمانی اش اخم کرده بودند. این دفعه واقعا ترسید. عروسک دهانش را باز کرد و مواد سبز رنگی از آن بیرون ریخت. خواست فرار کند که دید پاهایش از پارچه درست شده اند. عروسک او را گرفت. دوباره همان عروسک مهربانی شد که میشناخت. او را بغل کرد و شروع به بازی کردن با او کرد. غذا به او میداد و بغلش میکرد. با این حال هیچوقت آن قیافه ی ترسناکش را فراموش نمیکرد.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. صبح شده بود و بعد از یک شب پر تلاطم صبحانه میخورد. نمیدانست چرا عروسک را با خود آورده بود. خواست  به کناری پرتش کند که خواب دیشب را به یاد آورد. کمی خرافاتی بود. گفت که حتما عروسک باید با من باشد. حتی خواست به او صبحانه بدهد که بخش منطقی مغزش به او گفت این کارهای احمقانه را بگذارد کنار و به کارهای عقب مانده اش برسد. این دفعه عروسک را پرت نکرد بلکه به آرامی سر جای خودش گذاشت و سر کارش برگشت. نمیداسنت با عروسک چه کار کند. باید همراهش میبود تا احساس آرامش کند وگرنه میترسید که هر لحظه جان بگیرد. با خودش میگفت که این افکار احمقانه را بگذار کنار. عروسک که جان نمیگیرد .لی باز در اعماق وجودش یک چیزی به او میگفت که عروسک عادی نیست.  چند بار خواست به یکی از فامیل هایش بدهدش ولی نتوانست. نمیدانست چه کار کند. زنگ در خانه را زدند. غافلگیر شد. در را باز گرد و خواهرش را با دختر کوچکش پشت در دید. خیلی خوشحال شد.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. به نظرش دختر خواهرش از این کادو خوشش خواهد آمد. جلو رفت و به او گفت که هدیه ای برایش دارد و عروسک را به او داد. به نظرش از عروسک خیلی خوشش آمد. خوشحال شد. خودش هم از این که از شر عروسک راحت شده بود خوشحال شد. با این حال کمی از اینکه از دختر خواهرش به عنوان ابزار استفاده کرده بود ناراحت بود.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. البته اینطور نبود و او فقط خیال میکرد که اینجوری است. با این حال از خیالات چشمان بی احساس عروسک هم میترسید. از لبخندی که تمام مدت میزد. ناگهان در محکم به صدا درآمد و صدای وحشت زده ای داد میزد که باز کند. سریع به طرف در دوید و بازش کرد و دید که خواهر و درختر خواهرش خود را به درون خانه انداختند. از ترس آن ها خود نیز ترسش گرفت. پرسید که چه شده و خواهرش نفس نفس زنان گفت که عروسک خواسته دخترش را خفه کند و او به زور توانسته او را جدا کند. فکر این که یک عروسک 30 سانتیمتری پارچه ای بتواند یک زن بالغ و یک دختر را بترساند خندید. شروع به دلداری دادن خواهرش کرد و در عین حال واکنش او را برای مساله به این مسخرگی نقد کرد. ولی خودش وقتی دید عروسکی یک متری در حال ورود از پنجره است. جلو رفت تا جلویش را بگیرد ولی عروسک با نیرویی غیر طبیعی او را به کناری پرت کرد. مطمئن شد که تمام کابوسهایش درباره ی عروسک به واقعیت پیوسته.  با خواهرش و دختر خواهرش به طرف حمام دویدند و در را از تو قفل کردند. فندکش را که به خاطر سیگار کشیدنش در جیب نگه میداشت، را درآورد و یک شیشه خوشبو کننده را از روی کابینت حمام برداشت. در فیلم ها دیده بود که میتوان یک آتش افکن از این دو ساخت و میخواست که به عنوان آخرین راه حل از آن استفاده کند. ناگهان در به کناری پرت شد و عروسک وارد حمام شد. آرام آرام به طرف آن ها آمد که ناگهان آن را آتش زد. بدون توجه به آتش به طرف آن ها آمد ولی قبل از این که به آن ها برسد سوخت و خاکستر شد.. تنها چیز هایی که از آن باقی مانده بود همان دو چشم دکمه ایش بودند که فقط به رو به رو زل میزدند.

عروسک با چشمان دکمه ایش به او زل زده بود. فهمید که در حال تخیل کردن یک فیلم ترسناک از عروسک است. به خودش و تخیلاتش خندید. دم پنجره رفت و عروسک را با تمام قدرت به سمت خیابان پرت کرد. سر کارش برگشت . بعد از مدتی چنان غرق کارش شده بود که متوجه نشد عروسک در حال بالا آمدن از پنجره است.

گفت و گوی گنجشک و ماه

ماه گفت : آيا برايت گفتم که در تمام اين سال ها آن عاشق به عشق صاحب عصر فقط سکوت کرد ؟

 

گنجشک گفت : نگفتي .

ماه گفت : آيا برايت گفتم که صاحب آن سکوت ، وقتي صاحب را ديد ، فقط گفت آه

گنجشک گفت : نگفتي ... راز اين آه در چه بود ؟

ماه گفت : آيا گفتم روزي که پي به راز آن عاشق بردم ديگر خواب به چشمم نرفت ؟

گنجشک گفت : نگفتي .

ماه گفت : پس هيچ گاه از اين راز برايت نخواهم گفت که تو در خوابي .

گنجشک گفت : آه .

ماه گفت : و حالا تو هم به اين راز پي بردي .

گنجشک گفت : آن عاشق با چه چشمي به صاحب عصر مي نگريست که مي توانست تمام بيابان ها را زير پا نهد ؟

ماه گفت : با چشم اميد .

گنجشک گفت : راز اميد عاشق را بگو .

ماه در سمت سکوت بود .

گنجشک گفت : پس راز سکوت عاشق را بگو

ماه هنوز در سمت سکوت بود .

گنجشک گفت : آه .

ماه گفت : راز اين آه را بگو ...

و حالا گنجشک در سمت سکوت بود .

ماه گفت : آه .

گنجشک گفت : و حالا تو هم پي به اين راز بردي ...

گفت و گوی خیالی ماه و خورشید

ماه : سلام خورشید . خوبی ؟

خورشید : سلام . آره خوبم . چه قدر زود آمدی ؟

ماه : مگه نمی دونی توی فصل زمستون ، روزها کوتاه تره ؟

خورشید : آخ ! یادم رفته بود ؛ اما من کلی کار دارم باید زمین را برای اومدن بهار خانم آماده کنم.

 ماه: امشب یکی می شه به نفع تو . 

خورشید: چه طور مگه ؟ اتفاقی افتاده؟

ماه : اتفاق که نه ، ولی امشب می خواد بارون بیاد؛ تو خوشحال نیستی ؟

خورشید : هم خوشحالم، هم ناراحت!

ماه : چرا ؟

خورشید : این درسته که وقتی بارون بیاد دونه ها آب می خورند ، ولی امشب هوا خیلی سرده و ممکنه بارون تبدیل به برف بشه ، اون وقت کار من از روزهای دیگه سخت تر می شه .

ماه : راست می گی ، حالا چکار کنیم؟

خورشید : فهمیدم ! من که دیگه باید برم ، اما یک فکری دارم.

ماه : چه فکری ؟

خورشید : اگه میشه وقتی آقای باد اومد بهش بگو سعی کنه زودتر ابرا رو از اینجا ببره ، قبل از این که بخواد برف بیاد.

ماه : چشم حتما میگم ؛ امیدوارم خوب بتونی بخوابی تا فردا همه جا رو برای اومدن بهار خانم آماده کنی.

گفت و گوی خیالی  گچ و تخته سیاه

مهر ماه شد وبعد از سه ماه تعطیلی مدرسه ها باز شدند .چشمان تخته سیاه به روی یار دیرینش گچ باز شد . گچ سلام داد وگفت : سلام دوست قدیمی حالت چطوره .بازحمتای ما چطوری .تخته سیاه گفت :سلام دوست عزیز خوب رفتی وپشت سرت را هم نگاه نکردی نگفتی دلمون از غصه ترک بر می داره .نگفتی ما هم دوستی داریم .خیلی دلم برات تنگ شده بود .من دیگه به تو ومعلم ودانش آموزا عادت کردم .دوری شما اذیتم می کنه .دوست دارم آقا معلم باز تورا دستش بگیره وبا تو خیلی خوش خط اون بالای بالا بنویسه بسم الله الر حمن الر حیم یا اگه خواست فارسی بنویسه بنویسه به نام خدا .

گچ گفت  : رفیق راستش من هم دلم برای نوشتن خانم وآقای معلم و شاگردانش تنگ شده .دوست دارم اون ها منو دستشون بگیرن و درس ها رو یکی یکی به دانش آموزا یاد بدن .دانش آموزا هم بیان و با من مساله های ریاضی وعلوم را حل کنن.هیچ هم فکر نکنن که با نوشتن اون ها عمر من تموم میشه نه این طور نیست .من با درس هایی که اونا یاد می گیرن در وجودشون زنده می شم و حس می کنم که به بهترین نحو به وظیفه م عمل کردم .

تخته سیاه گفت :آه چه قدر لذت بخشه که هر روز جمله ی زیبایی از پیامبر و امامان معصوم با خط خوش روی من بنویسن تا بچه ها یاد بگیرن . گچ گفت : وقتی معلم خوشنویسی منو تو دستش می گیره می خوام بال در بیا رم و کمکش کنم تا زیباترین خط رو با من بنویسه . تخته گفت  : منم بگم که با نوشتن وپاک کردن وباز نوشتن وپاک کردن هیچ خسته نمی شم .خدا کنه همیشه کار ما رو به راه باشه و در یاددادن ویاد گرفتن بچه ها سهیم باشیم .خوب شد که دوباره مدرسه ها باز شد و ما دو یار قدیمی همدیگه رو دیدیم . خوب  دیگه ساکت مثل این که آقا معلم اومد .

گفت و گوی خیالی سنگ و چشمه

گفت و گوی خیالی زمین و آسمان

روزی زمین همچون همیشه بر محور گرم و نرمش که همچون بالشتی پر از پر بود در حال چرخش بود،هوای مطبوعی وجود او را فرا گرفته بود،احساس شادابی داشت و همینطور میچرخید و میچرخید...

ناگهان توجهش به تعدادی از انسان های ساده لوح جلب شد که بر روی دامنه ی البرز با حیرت به آسمان مینگرند و از شگفتی همچین خلقتی در عجبند..

زمین به آسمان روی کرد و با چهره ای مبهم ؛ توءم با اخم و دلخوری گفت: ای آسمان، تو چه داری که این انسانها از دیدنت حیرت میکنند و به منی که تمام اموراتشان را فراهم میسازم بی توجه اند؟!

آسمان با نگاهی خونسرد به زمین روی کرد و گفت این ساده لوحان محو رنگ آبی من هستند..

زمین گفت من که از تو رنگارنگترم،و دریایی دارم همچون تو آبی..

آسمان گفت آری؛ مشکل همین جاست، تو یکرنگ نیستی...علاوه بر آن، من از تو بالا ترم و انسان ها به هر چیز و هر کس که بالا تر است اهمییت میدهند...

زمین که از سخنان آسمان پی به حقیقتی تلخ برد و حسابی دلگیر بود، لحظه ای قبطه خورد خواست که جای آسمان باشد..

به خود گفت حداقل من آرزویی دارم.

روی به آسمان کرد و گفت تو که انقدر پر جذبه و والایی، چرا بالای سر من ماندی؟!..

آسمان گفت: آخر من برای دست یافتن به لحظه ای همچنان قبطه میخورم..

زمین با تعجب فراوان گفت آن چیز چیست که تو به آن قبطه میخوری؟!!!! 

آسمان با چهره ای غمناک گفت : این که مرا به عقد تو در آورند واین فاصله از بین رود و ابری شد و با صدایی بلند گریید..

زمین هم که از حال آسمان همچنان در اغما ء بود، دید که انسان های ساده لوح در کلبه ای که بر جسم او ساخته بودند پناه گرفتند..

گفت و گوی خیالی بهار و زمستان

اواخر فصل زمستان و نزدیک آغاز بهار بود. بهار حرص می خورد و می گفت: وای اول فروردین نزدیک است و باید بهار را آغاز کنم! وای باید چمنزارها را هم سبز کنم. درخت ها باید شکوفه بدهند و گل ها باید غنچه بزنند، باید خورشید را هم خبر کنم تا به من کمک کند!زمستان تا صدای بهار را شنید پرسید: می توانم به تو کمک کنم؟
بهار گفت: نه، تو نمی توانی که به درخت ها کمک کنی، به جای این که به آنها کمک کنی تا برگ های جدید بدهند، همان برگ هایی را هم که دارند خشک می کنی. به جای باران برف را می آوری، نه تو نمی توانی، نمی توانی، بلد نیستی.
زمستان گفت : اما منظور من . . .

هنوز حرفش تمام نشده بود که بهار گفت: نه، تو نمی توانی بهار را بیاوری، کار تو آوردن زمستان است. من وقت ندارم به حرف های تکراری تو گوش دهم، باید بهار را بیاورم.
زمستان از این که بهار به حرف های او گوش نداد ناراحت شد و با خود گفت: لازم نیست او به من اجازه دهد، من کاری را که باید انجام دهم، انجام می دهم.بهار برای این که روی درختان را برف پوشانده بود، نمی توانست به گل ها کمک کند.
زمستان برف های خود را آب کرد و بعد بخار کرد، بخار بالا رفت و ابر شد و از آن بالا دید که بهار خوشحال شده است که برف ها آب شده اند. در دلش گفت: او از کاری که کردم خوشحال شد، پس حتما از کاری هم که می خواهم انجام دهم خوشحال می شود.برف های بخار شده خود را که حالا ابر شده بودند باران کرد و بارید، دانه های باران به کشتزارها، علفزارها، گلزارها، چمنزارها و جنگل ها باریدند و همه جا را سبز و بهاری کردند. بعد زمستان با آخرین دانه برف پایین رفت. بهار او را دید و گفت : تو این جا چه می کنی؟
زمسـتان گفت: من برف ها را ابر کردم و بعد باریدم. اگر می گذاشتی حرفم را کامل بگویم، می فهمیدی که می خواستم به برف هایم بگویم ابر و بعد باران شوند و ببارند؛ اگر به حرف های من گوش می دادی، وقت تو با فکر کردن به چاره کار هدر نمی رفت.بهار می خواست از او معذرت خواهی کند اما دانه برف به سرعت در خاک فرو رفت.

گفت و گوی خیالی مداد و پاک کن

مداد گفت متاسفم .......... 
پاکن گفت چرا ؟ تو هیجچ کار اشتباهی نکردی 
مداد جواب داد : متاسفم چون به خاطر من اذیت می شوی، هر وقت که من اشتباه می کنم ، تو همیشه اماده ای آن را پاک کنی. ولی وقتی اشتباهاتم را پاک می کنی . بخشی از وجودت را از دست می دهی ......... و هر بار کوچک و کوچکتر می شوی 

پاکن جواب داد : درست است اما برای من مهم نیست می دانی ! من برای همین ساخته شده ام ،من ساخته شده ام تا هر وقت تو اشتباه کردی به تو کمک کنم با این که می دانم روزی تمام خواهم شد و دیگری جای من را خواهد گرفت . من از شغلم رضایت کامل دارم ! پس لطفا ناراحتی را کنار بگذار من اصلا دوست ندارم تو را ناراحت ببینم .
گفتگو بین مداد و پاکن برای من الهام بخش بود .
والدین مانند پاکن هستند ....... و فرزندان مانند مداد آنها همیشه درکنار فرزندان هستند و اشتباهات آنها را پاک می کند 
حتی گاهی اسیب می بیند و کوچکتر و پیرتر می شوند و عاقبت از دنیا می روند 
اگر چه فرزندان جایگزین دیگری (همسر ) می یابند ولی والدین همیشه از انچه برای فرزندانشان کرده اند شادمانند ..... و هیچگاه دوست ندارند عزیزشان را نگران و ناراحت ببیند
در تمام طول زندگی من یک مداد بوده ام و این موضوع که والدین مانند پاکن هر روز کوچک و کوچکتر می شوند مرا پر از درد و رنج می کند چون می دانستم که یک روز انها را من را ترک خواهند کرد و 
خرده های پاکن تنها چیزی خواهد بود که به خاطر م بیاورد روزی چه کسی را داشتم ..........

گفت و گو با خدا

 

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه كنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری كه دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال كردم: چه چیزی در آدم ها شما را بیشتر متعجب می‌كند؟

خدا جواب داد....

اینكه از دوران كودكی خود خسته می‌شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند كه روزی بچه شوند.

اینكه سلامتی خود را به خاطر به دست آوردن پول از دست می‌دهند و سپس پول خود را خرج می‌كنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

اینكه با نگرانی به آینده فكر می‌كنند و حال خود را فراموش می‌كنند به گونه‌ای كه نه در حال و نه در آینده زندگی می‌كنند.

اینكه به گونه‌ای زندگی می‌كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه‌ای می میرند كه گویی هرگز نه زیسته‌اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم: به عنوان پرودگار، دوست داری كه بندگانت چه درس هایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد: اینكه یاد بگیرند نمی‌توانند كسی را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاری كه می‌توانند انجام دهند این است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

تفاوت عشق و هوس

اینكه یاد بگیرند كه خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه كنند.

اینكه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

اینكه رنجش خاطر عزیزان شان تنها چند لحظه زمان می‌برد ولی ممكن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخم ها التیام یابند.

یاد بگیرند كه فرد غنی كسی نیست كه بیشترین‌ها را دارد بلكه كسی است كه نیازمند كمترین ها است.

اینكه یاد بگیرند كسانی هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی‌دانند كه چگونه احساساتشان را بیان كنند یا نشان دهند.

اینكه یاد بگیرند دو نفر می‌توانند به یك چیز نگاه كنند و آن را متفاوت ببینند.

اینكه یاد بگیرند كافی نیست همدیگر را ببخشند بلكه باید خود را نیز ببخشند.

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:

از وقتی كه به من دادید سپاسگذارم

و افزودم: چیز دیگری هم هست كه دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینكه بدانند من اینجا هستم، همیشه

انشا در مورد صدا لالایی مادر

 

عکس لالایی

 

 

انشا درباره صدای لالایی مادر

 

 

هر صدایی حس و حالی را در وجود انسان زنده می‌کند. یکی از صداهای گرم و لطیف که به خصوص به نوزادان و کودکان حس امنیت می‌دهد، صدای لالایی مادر است.

کودک به شنیدن صدای مادر نیاز دارد. به بیان دیگر همان‌گونه که برای پرورش جسم به شیر مادر نیاز دارد، برای پرورش روح به صدای مادر نیاز دارد.

صدای لالایی مادر برای نوزادان از همه صداها خوشایندتر است. دو دلیل عمده برای خوشایند بودن آن وجود دارد؛ اول اینکه صدا، صدای نزدیک‌ترین فرد به نوزاد است و دلیل دوم اینکه لالایی شعری آهنگین و ساده است و این موزون بودن کلام دلنشین است.

موسیقی بر روح و روان آدمی اثر خوشایند دارد و طبق تحقیقات محققان به افزایش هوش کمک می‌کند. شنیدن صدای لالایی نیز مانند موسیقی است و می‌تواند کودک را با آواها آشنا کند.

وقتی کودکان از شنیدن صدایی لذت می‌برند، تنفس آنها منظم شده و بهتر نفس می‌کشند.

کودکی که قبل از خواب در آن سیاهی و تاریکی شب هیچ جا را نمی‌بیند، باید از طریقی آرامش یابد تا هم بتواند به خواب برود و هم بتواند آسوده باشد و این آسودگی را شنیدن صدای لالایی مادر برای او فراهم می‌کند.

صدای لالایی به کودک کمک می‌کند که بخوابد و این او را از افسردگی در دوران بزرگسالی نجات می‌دهد.

صدای لالایی فقط به رشد عاطفی کودک کمک نمی‌کند، شنیدن صدای لالایی مادر مهارت‌های کلامی را افزایش می‌دهد. همچنین صدای لالایی مادر باعث رشد عقلی کودک می‌شود.

در تمام فرهنگ‌ها و ملل مادران برای کودک خود لالایی می‌خوانند این لالایی مخصوصاً برای کودکانی که حساس هستند، منبع آرامش است. چرا که کودک به طور طبیعی از همان آغاز زندگی، با بعضی صداها و آواها آرام می‌شود.

دلیل غمگین بودن لالایی‌ها غمگین بودن مادران نیست. بلکه تحقیقات ثابت کرده که یک صدای شاد و پرانرژی باعث می‌شود کودک به جنب و جوش درآید. اما صدای غمگین حرکات او را آهسته کرده و کودک را برای خواب عمیق آماده می‌سازد.

 

صدای لالایی مادر فایده‌های زیادی دارد اما از همه این‌ها مهم‌تر داشتن یک موسیقی شخصی و اختصاصی و منحصر به فرد در تمام دنیا است.
 

 

نقاشی لالایی مادر

 

 

 

انشا درباره صدای لالایی مادر به سبک داستانی

 

 

این صدای مهربان مادر من است. صدایی که از همه صداهای دنیا گوش‌نوازتر است و مرا به خوابی شیرین دعوت می‌کند.

چشم‌هایم بسته است. صدای لالایی مادرم می‌آید. مادرم را نمی‌بینم اما چهره مادرم در ذهنم می‌آید. دوست دارم در واقعیت هم مادرم را ببینم. چشم‌هایم را می‌گشایم.

با چشم باز همه اطراف را نگاه می‌کنم. احساس خطر می‌کنم. حواسم جمع نیست. نمی‌توانم بخوابم. سیاهی و تاریکی همه‌جا را گرفته و هیچ چیزی دیده نمی‌شود‌. چهره مادر که همیشه با دیدنش آرامش می‌یافتم، نیست و اگر سکوت هم بر آن افزوده شده بود، وحشت‌زده می‌گریستم اما صدایی هست که به من آرامش می‌دهد.

چند دقیقه‌ای چشم‌هایم را باز می‌گذارم. چشم‌هایم به تاریکی عادت کرده ولی هنوز هم فقط سایه تاریکی از مادر می‌بینم. صدا را واضح می‌شنوم:«لالا لالا لالا...» احساس می‌کنم که دیگر سیاهی نیست. هست اما تاریکی را حس نمی‌کنم. بلکه گویا باغ پرگلی در برابرم است که دست در دست مادر در آن قدم می‌زنیم.

مادر در دست من گلی می‌گذارد و زمزمه می‌کند:«لالا لالا گل پونه...» صدای او باغ پر گل است و یکی یکی گل‌های خوشبو را به دستم می‌دهد و من گل‌ها را توی ذهنم می‌کارم.

حالا نوبت «گل چایی» است و بعد نوبت «گل پنبه»... ذهنم از تاریکی به سمت گلستان شدن می‌رود. مادر می‌خواند:«لالا لالا گلم باشی، انیس و مونسم باشی...»

حالا من یک باغ هستم. حرکاتم آهسته شده و با صدای زیبای مادر پلک‌هایم روی هم می‌آید. صدای لالایی مادر دوباره گوش‌هایم را پر می‌کند. آرام آرام خواب مرا می‌رباید.می‌خوابم و تا صبح خواب گل می‌بینم.

کودکانی که مادرشان برایشان لالایی می‌خوانند بسیار خوشبخت هستند.

 

انشا صدا باران

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم . از جايم بلند شدم . آرام آرام به سمت حياط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزديک و نزديکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود . وقتی به حياط رسيدم با آهنگ باران همراه شدم. 

چشمها را بايد شست       جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست           زير باران بايد رفت
فکر را ، خاطره را       زير باران بايد برد 
با همه مردم شهر      زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد     عشق را زير باران بايد جست
هرکجا هستم باشم         آسمان مال من است 
پنجره ، فکر ، هوا          عشق ، زمين مال منست

وقتی همنفس باران شدم خودم را بدستش سپردم . حال برخورد قطرات باران را به صورتم حس ميکردم . هر قطره از باران جان تازه ای به کالبدم می دميد و زخمهای دلم را با هر ترنمش تسكين می داد . سر مست باران گشته بودم احساس عجيبی داشتم يك نوع احساس سبکی …

دستانم را به سوی خدا بلند كردم و چشمانم به آسمان دوخته شد . ناگهان درهای آسمان باز گشت . صيحه ای از دل آسمان بلند شد و بر قلبم نشست . برخيز و روحت را با باران نگاهت جان تازه ای بخش . نوری از آسمان بر قلبم فرود آمد و قطرات اشك بر بستر خشك تنهايی ام جاری گشت .
حرفهايم را با او زدم و تمام دردها را با او گفتم …

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۲  —————————–

 

89798465136515

 

وقتی باران به صدا درمی آید…

آیا تا کنون به بارش باران فکر کرده ایم ؟

باران که می بارد ، بعضی ها دلشان می گیرد وخیلی ها شاعر می شوند. آخر تازه یادشان می افتد که احساسات فطری پاک و زلالی هم هست که در لابه لای افکار مادّی و تکراری روزمره ، فراموشش کرده بودند.

 

وقتی باران می آید، دیگر، مردم ، خودشان را برای چیزهای کم ارزش و بیهوده معطل نمی کنند، حتی جلوی زیباترین ویترینهای مجللترین مغازه ها هم خالی است.هر که را می بینی با عجله به سوی مقصد حرکت می کند یعنی باران باعث می شود که انسان مقصدش را فدای زرق و برقها نکند.

 

سواره ها نیز در بارش باران بیشتر از قبل ، دلشان برای پیاده ها می سوزد و زودتر آنها را سوار می کنند. یعنی باران ، مردم را سخاوتمندتر و سخاوتمندان را دلسوزتر می کند.

 

باران که می بارد، مردم صمیمی تر ، متحدتر و فداکارتر می شوند. چرا که خیلی ها را می شود دید که یک نفر دیگر را زیر چتر خود گرفته اند.

 

باران ، زمین را پاک می سازد ، هوا را تصفیه می کند و برخی ویروسها را از بین می برد و شاید آن وقت مردم کمی پاکتر زندگی کنند!

 

وقتی باران بر خاک ، کشتزارها و کوهها فرو می ریزد ، حیات ، جان می گیرد و همه به تداوم زندگیشان امیدوارتر می شوند و ممکن است برای یک بار هم که شده صاحب باران را شکر گویند.

 

در بارش باران عدالت را هم می توان دید. چرا که قطره ها ، در همهء محله های یک شهر و یا بر بام همهء خانه های یک محله ، با یک نواخت مساوی فرو می ریزند.

 

وقتی که باران می‌آید، گاهی سالهای کودکی ، قیل و قال آرامش بخش مدرسه! و درس «‌باران آمد ، آن مرد ، در باران آمد » در ذهنها رژه می روند و آن وقت تازه یادمان می افتد که آن مرد ، در باران نیامد. پس می شود کمی هم برای آمدن او (روحی فداه) دعا کرد.

 

باران ، سرشار از خیر و برکت است و آن باران نیز، آن باران سرنوشت سازی که از هوای ابری چشمها بر گونه هایمان می نشیند و سبب می شود که بهتر بتوانیم مسیر زندگیمان را عوض کنیم. زیرا باران کمیاب اشکها، توفیق توبه را سهل الوصول تر می کند.

 

قطره های اشک می توانند بغض سنگین تاریخ معصومان مظلوم را نیز بشکنند و آموزه های بی بدیل مردان شهید روز دهم را در سینه ها زنده و بالنده نگهدارند. چرا که حسین علیه السّلام بیش و پیش از آن که تشنهء آب باشند تشنهء اندیشهء انسانهای زمانها هستند.

پس ای باران عزیز! ما را تنها نگذار.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۳  —————————–

 

9879745416541651

 

دیگر آسمان دارد تیره و خاکستری می شود و باران نم نم وکم کم شروع به بارش می کند.

باران مانند اشک های حضرت زینب(س)همچنان میبارد.

ناگهان صدای مهیبی به گوش میرسد.!!! این صدا صدای رعد و برق ها هستند.

باران تندتر و تندتر میشود.همه ی مردم درخیابان به دنبال پناهگاهی میگردند.!

چترهای مردم و بالکن های مغازه ها مانند یک پناهگاهی اند که به مردم درخیابان آغوش بازمیکنند تا مردم زیر این رحمت الهی خیس نشوند.!!!

با گذر زمان خیابان ها خلوت شده وتعداد کمی از انسان ها در خیابان پیدا می شود و باران سرد شده و به تگرگ تبدیل می شود و با شکل و شمایلی خاص مانند سنگ های یخی به زمین فرو میریزند.

-باران باغبانی میشود که به گل و گیاهان و درختان و سبزه ها آب می دهد.

-کشاورزی میشود که به کشاورزان کمک می کند.

-و باران رفتگری خواهدشود که خیابان را تمیز می کند.

-و سقایی میباشد همچون(ابوالفضل<ع>)که به تشنگان آب میرساند.

باران آهسته وآهسته تر می شود.

کم کم رنگین کمان نمایان می شود رفته رفته پر رنگ تر و پر رنگ تر می شود و خیابان ها باز هم رو به شلوغی برمی گردند.

تا چندین ساعتی زمین نم خواهد داشت ولی زمین خشک خواهد شد.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۴  —————————–

 

98798465651651

 

وقتی ترانه ی دلپذیر باران درگوش هایم جاری می شود ،وقتی ناله ابر را می شنوم به رویاها پرواز می کنم .چشمانم را می بیند ،پیچک هایی که در دل وروح انسان بی روح می پیچد ودل سرد او را پر از مهر ومحبت می کند.

 

نغمه های چک چک باران را که با هماهنگی خود را بر سرزمین سرد می اندازند وچه زیباست ابرهای تیره ای که از حسادت خود را روبه روی ماه درخشان گرفته است ودر جاده های عشق جلوه نمایی می کنند.

 

وقتی قطره های باران را به دور دست ها می برد ،جایی که دور از دغدغه های روز ماست .صدای باران همانند صدای گیتار است که وقتی شروع به نواختن می کند باید تا انتها بنوازد تا تمام هستی را از خواب غفلت وسر درگمی بیدار بیدار کند ،مانند آن روزی که وقتی امام حسین (ع) بارانی از سخنان خود را جاری کرد و باعث بیداری اسلام شد.

 

هنگامی که ابروآسمان وباران وترانه های آن دست به دست داداند تا دنیایی را بیدارکنند .صدای باران مرا به یاد شعر کودکی هایم می اندازد که در دوران ابتدایی با همکلاسی هایم زمزمه می کردیم .

 

باز باران

با ترانه

باگوهرهای فراوان

می خورد بربام خانه…..

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۵  —————————–

 

9879648651651651

 

در دل من شور و هیجانی تازه جان میگیرد .وقتی قطرات باران بروی شیشه ها می نشیند انگار مهمان جدیدی به خانه ما می آید به طوری که با امدنش نشاط و طراوتی که به همراه دارد به خانه ما نیز وارد می شود.

 

وقتی صدای چک چک باران به گوش می رسد تازه به یاد می اورم که خداوند چه زیبایی های فراوانی آفریده ونعمت های بیکرانی را در اختیار ما قرار داده تا به نهایت از انها استفاده کنیم .

 

وقتی دانه های بلورین بر روی زمین می افتد ،دل زمین شسته می شود؛ای کاش ما هم همین گونه بودیم . ای کاش با باریدن باران تمام بدیها از دل ما شسته می شد واز بین می رفت .

 

وقتی باران می بارد درختان ،گل ها ،چمن ها جانی دوباره می گیرند گویی دوباره متولد شده اند ،سرشان را به آسمان بلند می گیرند واز خدا به خاطر این نعمت تشکر می کنند .ما انسانها نیز با شنیدن صدای باران با طراوت می شویم واز این نعمت خداوند نهایت استفاده رامی بریم .

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۶  —————————–

 

7863786376786786

 

رحمت الهی به سوی زمین و زمینیان سرازیر می شود ،جوی ها ونهرها پر آب می گردد ،زمین سیراب می شود و درختان و گیاهان طراوتی دوباره می یابند ،غبار ها وآلودگی ها زدوده شده وهوا تمیز می شود،عطر باران همه جا را فرا گرفته وطبیعت جلوه ای زیبا پیدا می کند .

 

وقتی صدای باران می اید،دلهای آدمیان به ویژه مومنین خدا روشن وشاد می گردد گویی قطرات باران غبار درون را نیز از وجود آنان شستشو داده وجان خسته اشان را حیاتی دوباره می بخشد.

 

صدای نم نم باران ترنم دلنشینی است در گوش جان آدمیان که درهای عظیم رحمت الهی به رویتان گشوده شده وعشق با بندگان خویش آغاز گردیده است .پس بخوانید تا استجابت کند شما را.

 

صدای باران که می آید دل ها به حضرتش نزدیک تر می شود واحساسی زلال آدمی را به سویش فرا می خواند انگار که دستان پر مهر او این بار می خواهد با قطرات باران نوازش گر سر و روی بندگان خویش باشد. آن گونه که مادری مهربان عاشقانه کودک دلبند خود را نوازش می کند .

 

باران نه تنها رحمت ،که مایه تطهیر است ؛نشانه است ،نشانه ای محکم برای آنانی که می خواهند قلب ها را جلا دهند ودل ها را از هر چه سیاهی ،پاک کنند تا در سایه ی این پاکی بتوانند پاک بخورند پاک بیاشامند، پاک ببینند،پ.اک بشنوند،پاک بیندیشندوپاک زندگی کنند تا رستگار شوند.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۷  —————————–

 

978987496841684

 

هوا گرگ و میش بود و من با دلی گرفته در کنار پنچره ی اتاقم نشسته بودم .از شدت بغض احساس خفگی می کردم .چشم هایم آنقدر تار شده بود که دیگر حتی دست هایم را هم نمی دیدم .

 

کم کم اولین قطره اشکم مانند رودی که از کوهی جاری می شود، گونه هایم را لمس کرد وبه پایین غلتید . جویی از اشک برگونه هایم جاری شد .شروع به گریه کردم وپاهایم را به جای همدم نداشته ام در آغوش گرفتم .همزمان با گریستن من آسمان هم شروع به گریه کرد .با هم ودرکنار هم به گریه پرداختیم.

 

آوای دلنشین باران مرا وادار کرد از خانه خارج شوم .به محض خارج شدن از خانه قطره ای از اشک آسمان برروی پوست داغ و تب دار صورتم فرود آمد و احساسی باور نکردنی به من داد، احساسی که به من می گفت:”من نیز در غمت شریکم “.

 

چشم هایم را بستم وبه سال های پیش باز گشتم .زمانی که کودکی بیش نبودم، زمانی که نمی فهمیدم مهر چیست ودل شکسته کیست؟ اما اکنون نه تنها می فهمم بلکه با تمام وجودم احساسش می کنم. احساس غریبی است ، همان قدر که مهر ورزیدن شیرین است ، دل شسکستگی بسی تلخ وناگوا ر است .

 

کاش می شد آسمان بود ،کاش می شد آنقدر مهربان می بودیم که حتی گریستنمان هم سبب تولد غنچه ای زیبا ودوست داشتنی و ابریشمین می شد . در افکارم غرق شده بودم که متوجه شدم گریه آسمان پایان گرفته است و نسیم دست نوازشگر خود را برگونه هایم می کشید .چشمانم را گشودم وبه آسمان نگریستم ودیدم لبخند ی هفت رنگ برلبان آسمان نقش بسته است.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۸  —————————–

 

8979846516351

 

دست اگر برای لمس قطره ای باران پیش می رفت . نشان از طراوت دل زلال تودارد ….

بدان که هنوز آغاز راهی و باران از باریدن باز نمی ایستد .پس تو نیز مایوس مشو و ببار تا به زندگی وهدفت جلای دوباره بخشی .باران نیز مثل تو از شکاف ابرهای تیره برخاسته است ،مشکلاتت را پشت سر بگذار ولذت طهارت را بچش ،صبر را از باران بیاموز وعشق بارش را در خودت باورکن باران تنها یک پدیده نیست ،بلکه معجزه است .

 

در دنیا هیچ بویی لذت بخش تر از بوی خاک های بارن خورده نیست .

هنگامی که قطره های بلورین بر درخانه ی وجود ت ،دلت را می کوبند فرصت را از دست نده ودست در دست او برای شکفتن قدم بگذار و همراه با آوای دلنشینش رویشت را تکمیل کن و اورا واسطه ای بین خود وخدای خود قرار ده که بی شک این قطرات اشک شوق خدا به سبب موفقیتش در آفرینشت خواهد بود.

 

ای اشرف مخلوقات او وقتی تو را آفرید به خود آفرین گفت . پس تو چطور می توانی از بهترین نعمتهایش همانند باران چشم پوشی کنی وخود را بنده کسی جز او بخوانی.

 

باران در فصلی می بارد که همه ی رخدادها دم از تواضع وفروتنی می زنند.پاییز فصلی است که برگهای سبز با وجود اینکه به رنگ طلا تغییر می کنند اما با خشوع وفروتنی به زمین می افتند ؛شگفت در این آفرینش که باران هم با عظمتش می بارد تا گلی زنده شود وزمینی را تازه کند تا دل خاک خورده ی انسانی را از غم بشوید بارانی که از خود می گذرد تا شاعر با آهنگ دلنشینش شعری بسراید ،اما شاید باران هم می ترسد ،می ترسد از اینکه روزی تنها شود وبه همین دلیل می بارد .گاه باران همه ی دغدغه اش بارش نیست ،گاه از غصه ی تنها شدنش می بارد.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۹  —————————–

 

987984651651

 

حس عجیبی به انسان دست می دهد ،او حس می کند خداوند نعمت الهی برایش را به ارمغان می فرستد در این حال است که انسان باید به خاطر این نعمت عظیم و بزرگ که سر منشا تمام موجودات عالم است راه خوشبختی را پیدا کندوبا توسل به اهل بیت وقرآن کریم به سعادت اخروی برسد .

 

وقتی باران به گوش انسان میرسد احساس آرامش به او دست میدهد،وسقف وسر پناهی بالای سر خود می بیند واین چقدر عاشقانه است.

 

وقتی باران به صدا در می آید شایداین قطره های باران اشک های کودکانی باشد که تشنه لبان در صحرای کربلا شاهد شهادت عزیزان خود بودند واشک می ریختند ،شاید این باران می توانست روی خیمه های که کفار آنها را آتش زدند در حالی که نگاهی به گریه های معصومانه کودکان نینداختند که چگونه گریه می کردند ،می بارید! کافران زیورآلات آن ها را زیر عباهایشان ویا چادرهایشان از گوشهای کودکان در آوردند وبه غنیمت می بردند در حالی که نمی دانستند این گریه ها می تواند همان بارانی باشد که قطره قطره از چشمان کودکان به زمین ریخته می شود!اه وافسوس این صحنه ها چه قدر غم انگیز وتاسف بار است.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۱۰  —————————–

 

97984651651651

 

امروز سر صف بودیم که ناظم خوبمان موضوعی رابرای نوشتن انشا پیشنهاد داد .موضوع عجیبی بود .اگر باران به صدا در بیاید …ذهنم را خیلی مشغول کرد تمام طول روز را فکر می کردم ؛حتی سر کلاس هم حواسم به درس نبود از پشت پنجره کلاس به آسمان نگاه می کردم .هوا ابری بود ؛ابری سیاه که هرلحظه منتظرش بودم ومن فکر می کردم که اگر باران به صدا در بیاید ….

 

نمی دانم چگونه زمان گذشت .زنگ آخر زده شد با دوستانم خداحافظی کردم تا منزل نگاهم به آسمان بود که شاید ابر ی باریدن می گرفت اما باران نیامد ومن در حسرت بارش باران ماندم.

 

ایکاش می بارید تا من راحت می نوشتم شاید با من حرف میزد؛چه می گفت؟چقدر دلم می خواست ان بالا پیش ابرها بودم .راستی اگر من باران بودم ؟

 

راستی اگر من باران بودم دلم می خواست کجا ببارم ؟به کدام سرزمین تشنه ؟به کجای این هستی پهناور؟

 

آری؛ من باران شدم با هزاران ،نه با میلیون ها قطره ی دیگر همراه شدم تا به زمین برسم.زمین آغوش باز کرده بود وما را به گرمی می فشرد ،لبخند گل ها دیدنی بود ،نمی دانم کدام نسیم مرا از دشت پر از گل به شهر آورد .

 

آدم ها ،این موجودات که خود را اشرف مخلوقات می دانند برای اولین دیدار جالب به نظر می رسیدند .هواچقدر کثیف بود، وسنگین؛ماموریت داشتم هوا را تمیز کنم…. هوا تمیز شد.

 

من در جوی آبی روان شدم ،ای کاش نمی شدم تا نبینم ونشنوم آنچه را دیدم وشنیدم …جوی مرا با خود برد،بردوبرد ،شدیم جویبار ، رودخانه تا به دریا برسیم . دریا؟

 

دوستانم می گفتند دریا آخر این قطره ها چند بار باریده بودند وبازبخار شده بودند وراه را از بیراهه می شناختند .ماهی ها همراه ما می آمدند .چیز های نوک تیزی در آب بود دوستانم می گفتند انها قلاب هستند .ماهی ها در قلاب ها گرفتار انسانها می شدند ؛چقدر دردناک بود جدای آنها از ما .

 

ناگهان راکد شدیم ،ایستادیم .دوستانمان گفتند:ای بابا !ادم ها سد جدید ساختند ؟!چند روزی آنجا بودیم من از روی کنجکاوی به کنار سد رفتم ؛ناگهان دستان کوچکی وارد آب شد مرا به اتفاق دوستانم تنگ آبی که یک ماهی کوچکی درونش بود ریختند .تنگ آب را به کنار سفره اشان بردند .ماهی درون تنگ بی تابی می کرد وکودک به ماهی کوچک زندانی خیره بود .

 

آدم هر چه بود خوردن و زباله هایشان را همان جا رها کردند و رفتند . من درون تنگ احساس خفگی کردم دستان کودک تنگ را سخت می فشرد .اتومبیل انها حرکت کرد ؛صدای رادیو شنیده می شد ،ادم ها گفتند :ساکت اخبار می گوید.صدایی می گفت:دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است .زاینده رود دیگر رود نیست .دریاچه ها در حال مرگ هستند …دریاچه ها…..؟

 

از شنیدن این اخبار به تنگ آمدم ؛دیگر صدایی نمی شنیدم ساعت ها گذشت .اتومبیل ایستاد ؛آدم ها پیاده شدند ،ناگهان تنگ از دستان کودک برزمین افتاد وما روی زمین داغ که آسفالت نامیده می شد رها شدیم ماهی کوچک به درون جوی آب پرید .کودک اشک می ریخت وما داشتیم بخار می شدیم .من اززمین جدا شدم وبه طرف اسمان رهسپار می شدم ،از این بالا زمین چقدر زیبا به نظر می رسید ؛ای کاش همان پایین هم به اندازه این بالا زیبا بود .دیگردوست ندارم ببارم ،دیگر زمین را دوست ندارم وبه باران می گویم نبار ،زمین جای قشنگی نیست.

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۱۱  —————————–

 

879749654165165

 

چقدر لذت بخش است هنگامي كه با طنين دلنشين باران كه از پشت پنجره با باد رقصان ضربه هاي آرام به شيشه ي آن ميزند صبح خود را آغاز كنيم…..

 

-صبحي كه سرآغاز آن نعمت گواراي پروردگار باشد باراني كه گاه آرام و بي صدا گونه گلهارا نوازش ميدهد و گاه با بي رحمي بالها پرندگان را خيس ميكند…..

 

-باران با دانه هاي نگين مانند خود” آسمان را به زمين وصل ميكند. وقتي باران به صدا در مي آيد دلم ميگيرد…..

– كاش من هم مانند كودكاني كه آمدن باران را به يكديگر خبر ميدهند و به دنبال چترهاي رنگي خود ميگردند شور شوق بازي در زير اشك هاي آسمان را داشتم…..

 

لحظه هاي زيباييست وقتي كه دختر بچه اي آرام با جعبه ي شكلاتش كنار جاده زير قطره هاي باران نشسته است ولي پسرك او را با سايه ي چتر خود مواجه ميكند…..

 

-باران رحمت اتهي را از معصيت پاك و منزه ميكند كاش مي شد دلهايمان هم با بارش باران همچون گلي نو شكفته تازه و پاك ميشد…..

 

-كاش قلب هايمان صاف و آينه مانند قلب كودكان بود كه با آواي دلنشين باران همخواني مي كردند و در هنگام برق آسمان يكديگر را در آغوش مي كشيدند به گمانم آماده ي عكس انداختن آسماني بودند…..

 

-صداي تپش قلب آسمان به وسيله قطرات ريز باران به زمين ميرسد…..

-كاش زودتر برسد روزي كه همه ي ما بدون چتر در زير باراني كه به يمن ظهور امام مهدي (عج) مي بارد بايستيم…..

 

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۱۲  —————————–

 

9874665465131321

 

در دل و جانم روح و روان تازه ای دمیده می شود ، هنگامی که قطره های ریز باران بر گونه ها و لب هایم می نشیند…

آن زمان است که معنای  زندگی کردن و در عین حال خوشبخت بودن را تجربه می کنم . کمی گوش فرا ده …

کمی بیشتر دقت کن . گوش هایت  را تیز کن . به راستی که صدای باران چه زیبا و دلنشین  است . این قطره های زیبا و با طراوت که با ملاطفت دست نوازش برصورتمان می کشند ، هدیه های گران بهای خداوند به ماهستند .

آیا خداوند را شکر می کنی ؟ می بینی که چگونه قطره ، قطره در دل زمین فرو می روند ؟

او می بیند که چگونه ما انسان ها در دنیای مادی زندگی خود غرق شده ایم . آری او این باران را به صدا در می آورد تا ما به خود بیاییم و از همین جا به دنبال زندگی روانه شویم . به راستی که چقدر خداوند ما را دوست دارد.

وقتی باران به صدا در می آید ما انسانها تنها موجوداتی نیستیم که از آمدنش شاداب می شویم . بلکه دیگر مخلوقات زمین هم از شنیدن صدای آهنگین و گوش نواز باران به وجد آمده و ثناگوی خداوند می شوند .

هنگامی که قطره های باران در دل زمین فرو می روند زمین از اعماق وجودش نفس عمیقی می کشد و تمام آلودگی ها ی درونش را با بازدمی بیرون می راند باران که به صدا در می آید دوست داری زیر باران راه بروی . با او سخن بگویی ، با خدایت سخن بگویی . دوست داری هرگزپایانی برای آن نباشد . برخلاف میل ما باران می رود . امام هیچ نگران مباش . زندگی هم چنان جاریست و باز هم باران به صدا در می آید …

 

——————————  انشاء در مورد باران شماره ۱۳  —————————–

 

باران

 

مقدمه :

در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ، در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خود آورده بود ، هنگامی که صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از آن به چشم می خورد ، در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ، آری اینگونه تلنگری بر من وارد شد که موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

 

بدنه کلی :

«ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

 

«الف» باران یعنی آسمانی دلگیر ، باران که می بارد انگار آسمان دلش گرفته است ، انگار آسمان بغض دارد و می خواهد اشک بریزد بر سر زمینیان ، چقدر بغض آسمان آبی دلنشین است …

 

«ر» باران یعنی رنگین کمان هفت رنگ ، باران که می بارد رنگهای قشنگ رنگین کمان صفای دیگری دارد ، وقتی که نور آفتاب وارد قطرات در حال بارش می خورد به رنگهای اصلی تجزیه می شود و رنگین کمان را تشکیل می دهند ، رنگهایی چون : قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش…

 

«الف» باران یعنی آرامش ، باران که می بارد آرامش سرتاسر وجود آدمی را فرا می گیرد ، قدم زدن زیر نم نم باران آدمی را به وجد می آورد ، صدای چکیدن قطره قطره های باران کودکیم را زنده می کند ، به روحم ! به احساسم ! طراوت می بشخد …

 

«ن» باران یعنی ناودان های خونه هامون ، نسترنهای باغچه هامون ، باران که می بارد ناودان ها یک خودی نشان می دهند ، نسترنها جان می گیرند …

 

فرمول های ریاضی پنجم

  1-براي پيدا كردن  مجموع زواياي داخلي يك چند ضلعي از روش زير استفاده مي كنيم:
                                       180 × (2-تعداد اضلاع) 
مثال:مجموع زاويه هاي شكل مقابل چند درجه است؟   هشت ضلعی منتظم
                                 جواب:   1080=180×(2-8)


 2-براي پيدا كردن تعداد زاويه هاي يك شكل از روش زير استفاده مي كنيم:

                تعداد زاويه= 2÷(تعداد خط×تعداد فاصله)

 


 ۳-براي پيدا كردن تعداد پاره خط معمولا"باتوجه به نوع سوال

 

از روش:حاصل جمع قسمتها ...

 ویا ازفرمول:تعداد کل پاره خط = 2÷(تعداد فاصله ها ×تعداد نقطه ها)

...



مثال: در شكل مقابل چند زاويه وجود دارد؟

     3   =2÷(3×2)

3-تعداد پاره خط موجود در يك شكل:
                                         



2÷ (تعداد فاصله×تعداد نقطه)

 



مثال:در شكل مقابل چند پاره خط وجود دارد؟6=2÷(4×3)



4-تعداد قطرهاي يك چند ضلعي را چگونه به دست آوريم؟

تعداد قطر=    2 ÷(تعداد اضلاع×(3-تعداد اضلاع)


سوال:شكل زير چند  قطر دارد؟

9=2÷6×(3-6)   جواب

5-براي جمع بستن اعداد متوالي از روش زير استفاده مي كنيم 

2÷تعداد اعداد×(عدد آخر+عدد اول)


مثال: اگر تمام اعداد از 1 تا 20 را جمع كنيم ، حاصل جمع را حساب كنيد.

جواب:  210=2÷ 20×(20+1)

 

6-براي به دست آوردن تعداد اعداد متولي(پشت سر هم)  راه حل زير مناسب است.

1+فاصله÷(عدد اول – عدد آخر)


مثال: از عدد 10 تا 20 چند عدد به كار رفته است؟

11=1+1÷(10-20)    جواب

7-براي شماره گذاري صفحات كتاب از روش زير استفاده مي شود:

براي اعداد يك رقمي:  1-1×(1+صفحه)

براي اعداد دو رقمي:  11-2×(1+صفحه)

براي اعداد سه رقمي:  111-3×(1+صفحه)

مثال: كتابي 160 صفحه دارد. براي شماره گذاري اين كتاب چند رقم به كار رفته است؟

جواب: 372=111-3×(1+160)

8-براي محاسبه ي زمان كار انجام شده ، از فرمول زير استفاده مي كنيم:

زمان كار انجام شده=مجموع كار÷ حاصل ضرب كار


مثال: علي كاري را 6 روز و حسين همان كار را در 4 روز انجام مي دهد. اگر اين دو باهم كار كنند، اين كار را چند روزه انجام مي دهند؟

جواب:  =(4+6)÷(4×6)

9-اگر ساعتي در هر شبانه روز چند دقيقه جلو يا عقب كار كند،براي محاسبه ي اين كه پس از چه مدتي وقت درست را نشان مي دهد ، از فرمول زير استفاده مي كنيم:

مقدار دقيقه ي عقب مانده يا جلو افتاده÷60×12=زمان درست

مثال: ساعتي در هر شبانه روز 5 دقيقه جلو مي افتد، اين ساعت پس از چند شبانه روز وقت درست را نشان مي دهد؟

جواب: 144=5÷60×12

10-براي محاسبه ي زاويه ي بين دو عقربه ي ساعت از اين روش استفاده مي كنيم

زاويه ي بين دو عقربه=(ساعت×30)-(دقيقه×5/5)

مثال: ساعت 4:30 چه زاويه اي را نشان مي دهد؟

جواب:45=(4×30)-(30×5/5)  

فرمول های ریاضی ششم

 

فرمول عدد n ام مثلثی بصورت زیر می باشد:

فرمول عددهای مثلثیwww.riazisheshom.ir

 

 

 

 


 

مثال : چهارمین عدد مثلثی را با فرمول بدست آورید:

باید در فرمول بجای n عدد ۴ را قرار دهیم

چهارمین عدد مثلثی http://www.riazisheshom.ir/

 

 

 

 


مثال : درالگوی عددهای مثلثی , شکل ۹۵ از چند دایره

درست شده است؟

 

 شکل عدد مثلثی چهارم www.riazisheshom.ir

چهارمین عدد مثلثی www.riazisheshom.ir
شکل چهارم
 شکل عدد مثلثی سومwww.riazisheshom.ir
سومین عدد مثلثی www.riazisheshom.ir
شکل سوم
 شکل عدد مثلثی دوم www.riazisheshom.ir
دومین عدد مثلثی www.riazisheshom.ir
شکل دوم
 شکل عدد مثلثی اولwww.riazisheshom.ir
اولین عدد مثلثی www.riazisheshom.ir
شکل اول

 

باید در فرمول بجای n عدد ۹۵ را قرار دهیم

 عددهای مثلثیwww.riazisheshom.ir  عددهای مثلثیwww.riazisheshom.ir  عددهای مثلثیwww.riazisheshom.ir عددهای مثلثیwww.riazisheshom.ir

 

تعداد پاره خط ها و نیم خط ها

1-هرگاه چند نقطه‏ ی متمایز(جدا از هم)،بر روی یک خط راست باشند تعداد پاره خط ها از فرمول زیر به دست می آید.

2 ÷ (تعداد فاصله ها × تعداد نقطه ها ) = تعداد پاره خط ها

توجه : تعداد فاصله‏ ها همیشه یکی کم‏تر از تعداد نقطه‏ ها است.

2- هرگاه چند نقطه‏ ی متمایز،بر روی خط راست باشند، تعداد نیم خط‏ها از فرمول زیر،به دست می آید.

2 × تعداد نقطه‏ ها = تعداد نیم خط‏ها

3- هرگاه چند نقطه‏ ی متمایز، برروی یک نیم خط باشند،تعداد نیم خط‏ها مانند مثال زیر به دست می‏آید.

مثال: برروی یک نیم خط،هفت نقطه‏ ی متمایز وجود دارد چند نیم خط، در شکل وجود دارد؟

پس (8 = 1 + 7 ) نقطه داریم یعنی 8 نیم خط خواهیم داشت.

4- هرگاه چند نقطه ‏ی متمایز، برروی یک پاره خط باشند نیم خطی، درشکل وجود ندارد.

برش و قسمت:

وقتی می خواهیم یک قطعه یا جسمی رشته مانند را به قسمت های مساوی ویا نامساوی تقسیم کنیم همیشه تعداد قسمت‏ها یکی بیش‏تر از تعداد برش‏ها است.

مثال: یک آهنگر , میله ای به طول 12 متر را به چهار قسمت تقسیم کرد او برای این کار چند برش زده است؟

برش                3 = 1 – 4 (قسمت)

مجموع و اختلاف:

هرگاه مجموع دو عدد و اختلاف آن دو عدد را به ما بدهند و آن دو عدد را از ما بخواهند، از دو راه زیر به دست می‏آید.

1-اگر مجموع واختلاف را از هم کم کرده،بر2 تقسیم کنیم عدد کوچک‏تر به دست می‏آید.

2- اگر مجموع واختلاف را با هم جمع کرده،بر2 تقسیم کنیم عدد بزرگ‏تربه دست می‏آید.

تعداد یک رقم در یک مجموعه‏ ی اعداد متوالی

1-از عدد1 تا 99 از همه‏ ی رقم‏ها 20 تا داریم به جز رقم(صفر)،که از آن 9 تا داریم.

2-از عدد 100تا 199 از همه ‏ی رقم‏ها 20تا داریم به جز رقم(یک)،که از آن 120 تا داریم.

3- از عدد 200تا 299 از همه‏ ی رقم‏ها 20تا داریم به جز رقم(دو)،که از آن 120 تا داریم و ...

تعداد اعداد

در مجموعه اعداد طبیعی (از یک شروع می‏شود)تعداد اعداد یک رقمی9 تا،اعداد دو رقمی 90تا،اعداد سه رقمی 900تا،اعداد چهاررقمی 9000 تاو... می باشد.

تعیین تعداد عددهای صحیح یک مجموعه‏ ی اعداد متوالی

1-اگر تعداداعداد،از عدد اولی تا عدد آخری مورد نظر باشد از فرمول زیر،استفاده می‏شود.

1 + (عدد اولی – عدد آخری) = تعداد اعداد

مثال: از عدد27 تا عدد 1027 چند عدد صحیح (عددی که کسری و اعشاری نباشد) وجود دارد؟                 

تعداد اعداد   1001 = 1+(27 – 1027 )

 2-اگر تعداد اعداد،بین دو عدد اولی و آخری مورد نظر باشد از فرمول زیر،استفاده می‏شود.

1 – ( عدد اولی – عدد آخری) = تعداد اعداد

3- اگر تعداد اعداد زوج و یا فرد یک مجموعه‏ ی اعداد متوالی مورد نظر باشد از فرمول‏های زیر استفاده می‏شود.

1+ 2÷(کوچک‏ترین عدد زوج – بزرگ‏ترین عدد زوج) = تعداد اعداد زوج

1 + 2÷(کوچک‏ترین عدد فرد – بزرگ‏ترین عدد فرد) = تعداد اعداد فرد

مثال: از عدد 45تا 158چند عدد زوج وچند عدد فرد وجود دارد؟

57= 1 + 2 ÷ (46 – 158 ) = تعداد اعداد زوج

57 = 1 + 2 ÷ ( 45 – 157 )= تعداد اعداد فرد

مجموع اعداد صحیح متوالی

1-برای محاسبه‏ ی مجموع اعداد صحیح متوالی،از فرمول زیر استفاده می‏شود.

2 ÷ (تعداد اعداد × مجموع عدد اولی وعدد آخری ) = مجموع اعداد صحیح متوالی

مثال: محموع اعداد صحیح از 1 تا 100 را به دست آورید؟

مجموع اعداد           5050 = 2 ÷ 100( × (100 + 1 ))

2- برای محاسبه مجموع اعداد صحیح فرد متوالی که از عدد(یک) شروع  

می‏شوند ویا مجموع اعداد صحیح زوج متوالی‏ که‏ ازعدد(دو)شروع می‏شوند

علاوه بر فرمول قبلی،می‏توانیم از فرمول های زیر استفاده کنیم.

                تعداد اعداد × تعداد اعداد = مجموع اعداد صحیح فرد متوالی

       (1 + تعداد اعداد) × تعداد اعداد = مجموع اعداد صحیح زوج متوالی

مثال: مجموع اعداد صحیح زوج و مجموع اعداد صحیح فرد متوالی از 1 تا100 را به دست آورید؟

از 1 تا 100 ، 50تا فرد و 50 تا زوج هستند.

2500 = 50 × 50 = تعداد اعداد صحیح فرد متوالی

2550 = 51 × 50 = تعداد اعداد صحیح زوج متوالی

عدد وسطی

هرگاه مجموع چند عدد صحیح متوالی (با فاصله های یکسان) را بدهند و آن اعداد را بخواهند ،مجموع آن اعداد را بر تعدادشان تقسیم کرده،عدد وسطی به دست می‏آید.

1- اگر تعداد اعدادفرد باشد مانندمثال زیر عمل،می کنیم.

مثال: مجموع 5 عدد صحیح متوالی 75 می‏باشدکوچک‏ترین عدد را به دست آورید؟                                    

عدد وسطی                           15 = 5 ÷ 75

75 = 17 + 16 + 15 + 14 + 13

2- اگر تعداد اعداد زوج باشد مانند مثال زیر عمل می کنیم.

مثال: مجموع 6 عدد صحیح فرد متوالی 96 می باشد بزرگ ترین عدد را به دست آورید؟           

عدد وسطی               16 = 6  ÷ 96

رقم یکان

1- هرگاه چند عدد زوج را با هم جمع کنیم رقم یکان حاصل جمع،حتماً زوج خواهد شد.

2- هرگاه چند عدد فرد را با هم جمع کنیم رقم یکان حاصل جمع،ممکن است زوج باشد یا فرد.

اگر تعداد اعداد،فرد باشد رقم یکان حاصل جمع،فرد می‏شود و بلعکس

3-هرگاه عدد زوجی را هرچند بار در خودش ضرب کنیم رقم یکان حاصل ضرب،حتماً زوج خواهد بود.

 

کسر بین دو کسر

برای نوشتن کسر بین دو کسر،کافی است صورت‏ها را با هم و مخرج‏ها را نیز را باهم جمع کرد به مثال زیر توجه کنید.

سه کسر بین دو کسر  نوشته شده است.

بخش پذیری

بخش پذیری بر 11 : از سمت چپ شروع می کنیم و ارقام را یکی در میان با هم جمع می کنیم و بعد حاصل را از هم کم می‏کنیم و حاصل تفریق را بر 11 تقسیم می‏کنیم،اگر باقی مانده صفر شود بر 11 بخش پذیر است.

مثال: آیا عدد 32121456 بر 11 بخش‏پذیر است؟

تقسیم کسرها:

تقسیم کسر‏ها را به سه روش زیر، می توانیم انجام دهیم.

1- اگر مخرج‏ها مساوی باشند از مخرج‏ها صرف نظر کرده صورت کسر اول را بر صورت کسر دوم تقسیم می‏کنیم.

اما اگر مخرج‏ها مساوی نباشند مخرج مشترک گرفته و مخرج‏ها را مساوی می‏کنیم سپس صورت کسر اول را بر صورت کسر دوم تقسیم می‏کنیم.

2- کسر اول را نوشته، علامت تقسیم را به ضرب تبدیل کرده و سپس کسر دوم را معکوس می کنیم و عمل ضرب را انجام می دهیم.

3- دور در دور و نزدیک در نزدیک: از این روش، فقط در مواقعی که لازم باشد استفاده می کنیم.

نسبت و تناسب :

1- تناسب زمانی : در این نوع تناسب، زمان تغییری نمی کند.

مثال : اگر 4 پیراهن روی طناب در مدت زمان یک ساعت خشک شوند 8 پیراهن در همان شرایط در همان یک ساعت خشک می شود.

2- تناسب مستقیم : اگر قیمت یک تخم مرغ 100 تومان باشد 5 تخم مرغ 500 تومان می شود یعنی با افزایش تعداد تخم مرغ ها، قیمت خرید تخم مرغ ها نیز به همان نسبت افزایش می یابد.

3- تناسب معکوس : گاهی اوقات کمیت ها با هم نسبت عکس دارند یعنی هرچه یکی را زیاد کنیم به همان نسبت ، دیگری هم کم می شود. در این حالت می گوییم تناسب معکوس است. مثلاً اگر2 کارگر، کاری را در مدّت 6 روز انجام می دهند ،4 کارگر، همان کار را در مدت 3 روز انجام می دهند.

زاویه‏ ی بین دو عقربه‏ ی ساعت شمار و دقیقه شمار:

برای محاسیه زاویه‏ ی بین دو عقربه‏ ی ساعت شمار و دقیقه شمار ، مقدار ساعت را در عدد 30 ضرب کرده، مقدار دقیقه را در عدد5/5 ضرب کرده، عدد کوچک تر را از عدد بزرگ تر کم می کنیم. در صورتی که جواب به دست آمده از 180 درجه بیش‏تر باشد آن را از 360 کم می کنیم.

مثال: زاویه ای که دو عقربه ی ساعت شمار و دقیقه شمار در ساعت 1:50 می سازند چند درجه است؟

زاویه‏ ی بین دو عقربه  

 

مجموع زوایای داخلی چند ضلعی ها:

برای این که مجموع زاویه های داخلی هر چند ضلعی رامحاسبه کنیم ، تعداد ضلع ها را منهای 2 نموده ، در 180 ضرب می کنیم.

180 × (2 – تعداد ضلع ها ) = مجموع زاویه های داخلی

مثال : مجموع زاویه های داخلی یک 5 ضلعی را به دست آورید؟

درجه 540 = 180× (2 – 5 ) : پنج ضلعی

 مجموع زوایای داخلی چند ضلعی ها:

تعداد قطرهای چندضلعی ها:

از تعداد ضلع ها، 3 تا کم کرده، جواب را در تعداد ضلع ها ضرب کرده و سپس جواب را بر 2 تقسیم می کنیم.

2÷ تعداد ضلع ها × ( 3 -  تعداد ضلع ها ) = تعداد قطرها

از هر راس چند ضلعی به اندازه‏ی (3- تعدا ضلع ها ) قطر می گذرد. مثلا از یک راس چهار ضلعی ( 1= 3 – 4) یک قطر می گذرد.

مثال : یک شش ضلعی چند قطر دارد؟

تعداد قطرها          9= 2 ÷ 6 × ( 3 – 6 )

 

تعداد زاویه ها:

هرگاه در چند زاویه ی مجاور که دارای راس مشترک هستند ، بخواهیم تعداد زاویه ها را تعیین کنیم ، از فرمول زیر استفاده می کنیم.

                     2 ÷ (تعداد فاصله ها× تعداد نیم خط ها ) = تعداد زاویه ها

توجه : تعداد فاصله ها،از تعداد نیم خط ها یکی کم تر است.

مثال : در شکل روبرو چند زاویه وجود دارد؟

 

ارتفاع وارد بر وتر:

برای محاسبه ارتفاع وارد بر وتر ، می توانیم از فرمول زیر استفاده کنیم.

     وتر ÷ حاصل ضرب دو ضلع زاویه‏ ی قائمه= ارتفاع وارد بر وتر

مثال : اگر دو ضلع زاویه‏ی قائمه مثلث قائم الزاویه‏ای 5 و 12 س باشدووتر آن 15 س باشد. طول ارتفاع وارد بر وتر آن چقدر است؟

 همه فرمولهای هندسی ریاضی دبستان در یک عکس:

همه فرمولهای هندسی ریاضی ششم دبستان

فرمول های ریاضی هفتم

 

 

 

تعداد اعداد

 

 

 

تعیین تعداد عددهای صحیح یک مجموعه ‏ی اعداد متوالی:

 

 

 

1-اگر تعداداعداد،از عدد اولی تا عدد آخری مورد نظر باشد از فرمول زیر،استفاده می‏شود.

 

 

 

1 + (عدد اولی – عدد آخری) = تعداد اعداد

 

 

 

مثال: از عدد27 تا عدد 1027 چند عدد صحیح (عددی که کسری و اعشاری نباشد) وجود دارد؟                

 

 

 

تعداد اعداد   1001 = 1+(27 – 1027 )

 

 

 

 2-اگر تعداد اعداد،بین دو عدد اولی و آخری مورد نظر باشد از فرمول زیر،استفاده می‏شود.

 

 

 

1 – ( عدد اولی – عدد آخری) = تعداد اعداد

 

 

 

3- اگر تعداد اعداد زوج و یا فرد یک مجموعه‏ی اعداد متوالی مورد نظر باشد از فرمول‏های زیر استفاده می‏شود.

 

 

 

1+ 2÷(کوچک‏ترین عدد زوج – بزرگ‏ترین عدد زوج) = تعداد اعداد زوج

 

 

 

1 + 2÷(کوچک‏ترین عدد فرد – بزرگ‏ترین عدد فرد) = تعداد اعداد فرد

 

 

 

مثال: از عدد 45تا 158چند عدد زوج وچند عدد فرد وجود دارد؟

 

 

 

57= 1 + 2 ÷ (46 – 158 ) = تعداد اعداد زوج

 

 

 

 

57 = 1 + 2 ÷ ( 45 – 157 )= تعداد اعداد فرد

 

 

 

 

 

مجموع و اختلاف:

 

 

 

هرگاه مجموع دو عدد و اختلاف آن دو عدد را به ما بدهند و آن دو عدد را از ما بخواهند، از دو راه زیر به دست می‏آید.

 

 

 

1-اگر مجموع واختلاف را از هم کم کرده،بر2 تقسیم کنیم عدد کوچک‏تر به دست می‏آید.

 

 

 

2- اگر مجموع واختلاف را با هم جمع کرده،بر2 تقسیم کنیم عدد بزرگ‏تربه دست می‏آید.

 

 

 

تعداد یک رقم در یک مجموعه‏ی اعداد متوالی

 

 

 

1-از عدد1 تا 99 از همه‏ی رقم‏ها 20 تا داریم به جز رقم(صفر)،که از آن 9 تا داریم.

 

 

 

2-از عدد 100تا 199 از همه‏ی رقم‏ها 20تا داریم به جز رقم(یک)،که از آن 120 تا داریم.

 

 

 

3- از عدد 200تا 299 از همه‏ی رقم‏ها 20تا داریم به جز رقم(دو)،که از آن 120 تا داریم و ...

 

 

 

 

 

 

 

مجموع اعداد صحیح متوالی

 

 

 

1-برای محاسبه‏ی مجموع اعداد صحیح متوالی،از فرمول زیر استفاده می‏شود.

 

 

 

2 ÷ (تعداد اعداد × مجموع عدد اولی وعدد آخری ) = مجموع اعداد صحیح متوالی

 

 

 

مثال: محموع اعداد صحیح از 1 تا 100 را به دست آورید؟

 

 

 

مجموع اعداد           5050 = 2 ÷ 100( × (100 + 1 ))

 

 

 

2- برای محاسبه مجموع اعداد صحیح فرد متوالی که از عدد(یک) شروع 

 

 

 

می‏شوندویا مجموع اعداد صحیح زوج متوالی‏که‏ازعدد(دو)شروع می‏شوند

 

 

 

علاوه بر فرمول قبلی،می‏توانیم از فرمول های زیر استفاده کنیم.

 

 

 

                تعداد اعداد × تعداد اعداد = مجموع اعداد صحیح فرد متوالی

 

 

 

       (1 + تعداد اعداد) × تعداد اعداد = مجموع اعداد صحیح زوج متوالی

 

 

 

مثال: مجموع اعداد صحیح زوج و مجموع اعداد صحیح فرد متوالی از 1 تا100 را به دست آورید؟

 

 

 

از 1 تا 100 ، 50تا فرد و 50 تا زوج هستند.

 

 

 

2500 = 50 × 50 = تعداد اعداد صحیح فرد متوالی

 

 

 

2550 = 51 × 50 = تعداد اعداد صحیح زوج متوالی

 

 

 

عدد وسطی

 

 

 

هرگاه مجموع چند عدد صحیح متوالی (با فاصله های یکسان) را بدهند و آن اعداد را بخواهند ،مجموع آن اعداد را بر تعدادشان تقسیم کرده،عدد وسطی به دست می‏آید.

 

 

 

1- اگر تعداد اعدادفرد باشد مانندمثال زیر عمل،می کنیم.

 

 

 

مثال: مجموع 5 عدد صحیح متوالی 75 می‏باشدکوچک‏ترین عدد را به دست آورید؟                                   

 

 

 

عدد وسطی                           15 = 5 ÷ 75

 

 

 

75 = 17 + 16 + 15 + 14 + 13

 

 

 

2- اگر تعداد اعداد زوج باشد مانند مثال زیر عمل می کنیم.

 

 

 

مثال: مجموع 6 عدد صحیح فرد متوالی 96 می باشد یزرگ ترین عدد را به دست آورید؟          

 

 

 

عدد وسطی               16 = 6  ÷ 96

 

 

 

 

 

 

 

رقم یکان

 

1- هرگاه چند عدد زوج را با هم جمع کنیم رقم یکان حاصل جمع،حتماً زوج خواهد شد.

 

 

 

2- هرگاه چند عدد فرد را با هم جمع کنیم رقم یکان حاصل جمع،ممکن است زوج باشد یا فرد.

 

 

 

اگر تعداد اعداد،فرد باشد رقم یکان حاصل جمع،فرد می‏شود و بلعکس

 

 

 

3-هرگاه عدد زوجی را هرچند بار در خودش ضرب کنیم رقم یکان حاصل ضرب،حتماً زوج خواهد بود.

 

تعداد پاره خط ها و نیم خط ها

 

 

 

1-هرگاه چند نقطه‏ی متمایز(جدا از هم)،بر روی یک خط راست باشند تعداد پاره خط ها از فرمول زیر به دست می آید.

 

 

 

2 ÷ (تعداد فاصله ها × تعداد نقطه ها ) = تعداد پاره خط ها

 

 

 

توجه : تعداد فاصله‏ها همیشه یکی کم‏تر از تعداد نقطه‏ها است.

 

 

 

2-هرگاه چند نقطه‏ی متمایز،بر روی خط راست باشند، تعداد نیم خط‏ها از فرمول زیر،به دست می آید.

 

 

 

2 × تعداد نقطه‏ها = تعداد نیم خط‏ها

 

 

 

3-هرگاه چند نقطه‏ی متمایز، برروی یک نیم خط باشند،تعداد نیم خط‏ها مانند مثال زیر به دست می‏آید.

 

 

 

مثال: برروی یک نیم خط،هفت نقطه‏ی متمایز وجود دارد چند نیم خط،در شکل وجود دارد؟

 

 

 

پس (8 = 1 + 7 ) نقطه داریم یعنی 8 نیم خط خواهیم داشت.

 

 

 

4- هرگاه چند نقطه‏ی متمایز، برروی یک پاره خط باشند نیم خطی، درشکل وجود ندارد.

 

 

 

برش و قسمت:

 

 

 

وقتی می خواهیم یک قطعه یا جسمی رشته مانند را به قسمت های مساوی ویا نامساوی تقسیم کنیم همیشه تعداد قسمت‏ها یکی بیش‏تر از تعداد برش‏ها است.

 

 

 

مثال: یک آهنگر , میله ای به طول 12 متر را به چهار قسمت تقسیم کرد او برای این کار چند برش زده است؟

 

 

 

 

برش                3 = 1 – 4 (قسمت)

 

 

 




فرمول گاوس

در ریاضیات آنچه که مهم است فکر کردن، استدلال کردن و نتیجه گرفتن است . ریاضیات راهی برای اندیشیدن و روشی برای استدلال و درست فکرکردن است . استدلال وسیلهای است که به کمک آن میتوان از روی اطلاعاتی که داریم حقایقی را کشف کنیم . البته ریاضیات به تجربه و مشاهده نیز مربوط می شود ولی قسمت اعظم آن همان اندیشیدن، استدلال کردن و نتیجه گرفتن است. گوس ریاضی دان آلمانی ده ساله بود. روزی معلم از دانش آموزان کلاس خواست که مداد و کاغذ بردارند و حاصل جمع اعداد 100 تا1 را به دست آورند. دو دقیقه نگذشته بود که معلم گوس را دید که به کار دیگری مشغول است از او پرسید : چرا مسأله را حل نمی کنی؟ او جواب داد: تمام شد. معلم با ناراحتی گفت: این غیر ممکن است ولی کوس گفت: خیلی هم آسان بود
اول چنین نوشتم : 100+99+98+97+...+3+2+1 
و بعد چنین: 1+2+3+...+96+97+98+99+100 
و جفت جفت از اول با آخر جمع کردم : 
101+101+101+...+101+101+101+101 بدین ترتیب 50 تا عدد 101 به دست آوردم که حاصل جمع آنها 
میشود 5050=101*50 پس حاصل جمع اعداد 1 تا100 
میشود 5050

                                                             موفق و پیروز باشید

انشا یک روز برفی

ابر خوش دامنی به ما افشاند ***برسر کوه برف را بنشاند
آفتابی بتافت و برف گداخت***آنچنان برف ژرف هیچ نماند
برف نعمتی خدادادی است که مزایای زیادی دارد.ازمزایای برف این است که هوا پاک می شود و آب های حاصل از برف پشت سدها ذخیره می شود و از آن برق تولید می شود.آب های زیرزمینی زیاد می شوند و درنتیجه زمین خنک می شود واحتمال وقوع زلزله کم می شود.کشور ما ایران که روی نوار بیابانی دنیا واقع شده ومشکل کم آبی دارد به دلیل بارش برف در زمستان،درتابستان آب کافی دارد.از خوبی های دیگر برف می توان گفت میانگین بارش سالانه ایران افزایش می یابد؛امّا برف همانطور که مزایایی دارد معایبی نیز دارد که از معایب آن می توان یخ زدگی معابر و برودت هوا نام برد.روز هایی که برف می آید بسیار زیباست.زمانی که در کنار شومینه نشسته ای و به بارش می نگری.
روزهای برفی فرصتی است که بچّه ها در برف بازی کنند و از تعطیلی خود در برف لذّت ببرند.وقتی در این روزها بیرون می رویم در کوچه ها و خیابان ها آدم برفی هایی می بینیم که افرادی با ذوق و خلاقیت خویش آن ها را خلق کرده اند.برف فرایندی طولانی طی می کند ،به گفته دانشمندان هرگاه در فرایند متراکم شدن ابرها،دمای هوا خیلی کم باشد،رطوبت هوا به شکل برف به سطح زمین می ریزد.اگر روزی برف نبارد ما با مشکلات زیادی رو به رو می شویم:(1)اینکه هوا آلوده می شود.(2)اینکه آب های زیر زمینی کم و زلزله ها زیاد می شوند.(3)اینکه تولید محصولات کشاورزی در کشور کم می شود.
ایران در گذشته های نه چندان دور از بارش برف زیادی برخوردار بوده است.پدرم می گوید:در زمان آنها به طور متوسط در زمستان ها بالای یک متر برف می آمده .
امروزه بارش برف زیاد مثل ماه شب چهاردهم است به طوری که برای بارش باران و برفدعا میکنیم ؛امّا در گذشته موقع بارش برف و باران دعا می کردیم تا دعا هایمان مستجاب شود.
*از روز های خود لذت ببرید مخصوصا از روز های برفی و هر روز طوری زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگی تان است اینگونه می توانید از هر روز بهترین استفاده را بکنید.
موفق و پیروز باشید.